تبليغاتX
در ستايش ديوانگي !

در ستايش ديوانگي !

آزمودم عقل دورانديش را / بعد ازين ديوانه سازم خويش را

ديوانگي يا عاقلي؟

 

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي‌دريد

وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي‌آفريد

 

وقتي زمين ناز تو را در آسمان‌ها مي‌كشيد

وقتي عطش طعم تو را با اشك‌هايم مي‌چشيد

 

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي‌دانم ازين ديوانگي يا عاقلي

 

يك آن شد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود

آن‌دم كه چشمانت مرا، از عمق چشمانم ربود

 

وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد

آدم زميني‌تر شد و عالم به آدم سجده كرد

 

من بودم و چشمان تو، نه آتشي و نه گِلي

چيزي نمي‌دانم ازين ديوانگي يا عاقلي  

 

 

متن ترانه‌ي سريال «مدار صفر درجه»- سروده‌ي «افشين يداللهي»

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:32  توسط عليرضا  | 

باز هم براي فريدون آدميت

 

  مسعود بهنود مطلبي نگاشته در رثاي مرحوم آدميت كه بمانند هميشه زيباست و خواندني. متن كاملش را در ادامه‌ي مطلب بخوانيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 13:24  توسط عليرضا  | 

مرگ مورخ

 

  تعطیلات نوروزي هميشه اين عيب – و گاه حسن- را داشته كه آدم را بي‌خبر نگهدارد. به خصوص وقتي كه كسي چون من در سفري طولاني باشد به شمال و جنوب كشور. گفتني از سفر زياد است و به وقتش خواهم گفت؛ اما ديشب كه بعد از چندين روز و شب بي‌خبري و لازماني نشستم پاي اينترنت، خبري كوتاه و ناگوار عيدم را گرفت: «فريدون آدميت درگذشت».

  فكر مي‌كنم دور از انصاف نباشد اگر آدميت را يكي از نقاط عطف تاريخ‌نگاري ايران بدانيم. از نسل قديم و بيهقي كه بگذريم، در نسل مدرن‌تر فقط كسروي است كه با آن دقت و وسواس خاص خودش تاريخ را نگاشته، و تازه آن هم باز بيشترش روايت كردن تاريخ است و گاه قضاوتي چاشني شده. اما آدميت شايد آغازكننده‌ي تاريخ‌نگاري انتقادي و انديشه‌ورزانه‌ بوده است. در روزگار ما گويا نگاه به پيشينه‌ي فكري و مباني فلسفي رويدادهاي تاريخي در برخي محافل مد شده، اما نظير چنين كاري را آدميت سال‌ها پيش از اين (دهه‌ي ۱۳۴۰ شمسي) انجام داد و به حق هم با بهترين وجهي از عهده برآمد. هر روز كه مي‌گذرد، انبوه كتب و مقالات و سخنراني‌ها پيرامون جنبش مشروطه توليد و ارائه مي‌شوند، اما براي كسي كه بخواهد با عمق و ژرف‌انديشي بيشتري مشروطيت را بررسي كند، در كنار مخبرالسلطنه و ناظم‌الاسلام و كسروي، خواندن پژوهش‌هاي مهم و جدي مرحوم آدميت نيز از امهات امور است. خودتان ببينيد كه حتي پژوهش‌هاي نوين انجام شده، مثل كارهاي ماشاءالله آجوداني يا سيد جواد طباطبايي يا همايون كاتوزيان، باز در كثيري از موارد مانند حاشيه‌نويسي‌هايي بر پژوهش‌هاي فريدون آدميت بوده‌اند.

  فريدون آدميت در سال ۱۲۹۹ شمسي در تهران به دنيا آمد. در دارالفنون تحصيل كرد و بعد به دانشكده‌ي حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران راه يافت تا در سال ۱۳۲۱ از آنجا فارغ‌التحصيل شود. پايان‌نامه‌اش بعدها با عنوان «اميركبير و ايران» چاپ و مورد استقبال قرار گرفت. در حين تحصيل به كار در وزارت امور خارجه مشغول گرديد و پس از فراغت از تحصيل، به عنوان دبير سفارت ايران به لندن رفت. در همان زمان در دانشكده‌ي علوم سياسي و اقتصاد لندن ثبت نام كرد و در سال ۱۹۴۱ م. به درجه‌ي دكترا در رشته‌ي تاريخ و فلسفه‌ي سياسي دست يافت. پس از آن پست‌هاي ديپلماتيك مختلفي را تجربه كرد كه شايد مهمترين‌شان نمايندگي دولت ايران در سازمان ملل بوده است. در سال ۱۳۴۴ به قصد انجام فعاليت‌هاي تحقيقاتي از شغل دولتي استعفا كرد و حدود بيست سال تمام به پژوهش و مطالعه در تاريخ ايران و نيز تاريخ انديشه‌ي سياسي جهان پرداخت كه حاصلش بيش از ۲۵ جلد كتاب بود. مهمترين آثار به جا مانده از آدميت عبارتند از: اميركبير و ايران (خوارزمي- ۱۳۶۲)، فكر آزادي و مقدمه‌ي نهضت مشروطيت (سخن- ۱۳۴۰)، مجلس اول و بحران آزادي (روشنگران و مطالعات زنان- ۱۳۷۰)، ايدئولوژي نهضت مشروطيت ايران (پيام- ۱۳۵۵)، فكر دموكراسي اجتماعي در نهضت مشروطيت ايران (پيام- ۱۳۵۴)، انديشه‌هاي ميرزاآقاخان كرماني (پيام- ۱۳۴۶). مرحوم دكتر فريدون آدميت دهم فروردين امسال (۱۳۸۷) در سن ۸۷ سالگي درگذشت.

  با اين اوصاف، فريدون آدميت اواخر عمرش را در انزوا و گمنامي گذراند. شايد اگر هفته‌نامه‌ي شهروند امروز چندي پيش آن مصاحبه‌ را منتشر نمي‌كرد، خيلي‌ها –مثل خود من- تصور مي‌كرديم كه فريدون آدميت لابد سالياني است كه درگذشته. نمي‌دانم اين چه معامله‌اي است كه با بزرگان و فرهيختگانمان مي‌كنيم...

 

                            از شمار دو چشم، يك تن كم            وز شمار خرد، هزاران بيش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 19:26  توسط عليرضا  | 

سال نو مبارك

 

   نــوبـهــارا، جــان مـايـي، جــان‌هـــا  را تازه كن       بــاغ‌ها را بـشكـفان و كـشـت‌هـــا  را تازه كن

 

   گل جهــان افـروخـتست و مـرغ قـول آمـوختست       بـي‌صبـا جـنبـش نـدارد، هـيـن صبـا را تازه كن

 

   سـرو سـوسـن را همـي‌گـويـد «زبـان را برگشا»      سـنـبـلـه بـا لالـه مـي‌گويـد «وفــا را تازه كن»

 

   شـد چـنـاران دف‌زنـان و شـد صـنـوبـر كـف‌زنـان       فـاختـه نعـره‌زنــان، كـوكـو، عـطـا را تازه كن

 

   رعــد گويـد «ابـر آمـد، مشك‌ها بـر خــاك ريخــت      اي گلستان، رو بشو و دست و پا را تازه كن»

 

   وآن سه برگ و آن سمن وآن ياسمين گويند «ني      در خمـوشي كيميـا بـيــن، كيـميـا را تازه كن»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 16:11  توسط عليرضا  |