آنچه بر سر ما رفت...
ده مرو، ده مرد را احمق كند عقل را بينور و بيرونق كند
هركه روزي باشد اندر روستا تا به ماهي عقل او نايد بجا
وآنكه ماهي باشد اندر روستا روزگاري باشدش جهل و عمي
مثنوي معنوي- دفتر سوم
آزمودم عقل دورانديش را / بعد ازين ديوانه سازم خويش را
ده مرو، ده مرد را احمق كند عقل را بينور و بيرونق كند
هركه روزي باشد اندر روستا تا به ماهي عقل او نايد بجا
وآنكه ماهي باشد اندر روستا روزگاري باشدش جهل و عمي
مثنوي معنوي- دفتر سوم
گزارش روزنامهي مردم نو را از برنامهي سخنراني دكتر سرامي در موسسهي نيستان، اينجا ببينيد.
بسيار خوشحالم كه دوست شفيق و گرانقدرم حميد هم به جرگهي نويسندگان دنياي مجازي پيوسته. اگر يك هفتهاي در معرفي وبلاگش تاخير داشتم، هم از شما و هم از شخص حميدجان عذر ميخواهم.
اين هم آدرس وبلاگش با نام «به سوي باران»: http://youthchallenges.blogfa.com
۱- "پايان يك تراﮋدي، ميتواند آغاز تراﮋدي ديگري باشد!" اين جمله را نميدانم كسي گفته بود يا همينطور بيخودي به ذهنم آمد...
۲- امروز در چهارراه آبرسان تبريز به جاي "دختر كبريت فروش"، "پيرمرد كبريت فروش" را ديدم؛ با همان اوصافي كه شنيده يا خواندهايم ...