ميهنم
اي دشمن ار تو سنگ خارهاي من آهنم جــان من فـداي خــــاك پـــاك ميهنـم
آزمودم عقل دورانديش را / بعد ازين ديوانه سازم خويش را
اي دشمن ار تو سنگ خارهاي من آهنم جــان من فـداي خــــاك پـــاك ميهنـم
در پست پيشين قول داده بودم گزارش سفير انگلستان را درباره خواستههاي متحصنين حرم عبدالعظيم در جريان مشروطه برايتان نقل كنم. اين گزارش در تاريخ ۳۱ ژانويه ۱۹۰۶ توسط گرانت دف براي سر ويليام گري وزير امور خارجه وقت بريتانيا فرستاده شده است. براي خواندن متن خلاصه شدهي گزارش ادامه مطلب را ببينيد.

چهاردهم مرداد نزديكست. غالباً در ميان اهالي دنياي مجازي- آنها كه تعلق خاطري به تاريخ و فرهنگ و انديشه دارند- رسمي است كه مطلبي هرچند مختصر درباره چنين مناسبتهايي بنگارند. دو سالي پيشتر منهم مطلبي در همين دفتر نوشتم با عنوان «صد سال مشروطهخواهي». امسال نيز قصدم نگارش مطلبي ديگر بود، اما راستش ديدم هرآنچه بنويسم، چندان فراتر از همان نوشتار دوسال پيش نخواهد بود. از ديگر سو نيز جمع كثيري از روشنفكران و محققان و انديشهورزان نوشتههايي پربار و آموزنده خواهند نگاشت كه كسي را حاجتي نباشد براي مراجعه به اين دفتر. در همين افكار بودم كه تصادفاً يكي از شمارههاي دههي 1350 روزنامهي اطلاعات بدستم رسيد. در آن شماره چند صفحهاي ديدم با عنوان 28 هزار روز تاريخ ايران و جهان. نكتهاي كه مرا به مطالعهي آن جلب كرد، تيتر اولش بود: «اسناد منتشر نشدهاي از انقلاب مشروطه». همهي اسناد جالب و قابل تامل بودند اما عجيبترين سندي كه هم عكس و هم متن فارسي آن منتشر شده بود، گزارش وزير مختار دولت انگلستان در ايران بود كه به خواستههاي علماء و مردم متحصن در مهاجرت اول به حرم حضرت عبدالعظيم (مهاجرت صغري) ميپرداخت. آنچه ما در غالب منابع ديدهايم شامل چند خواسته است مانند عزل علاءالدوله، عزل مسيو نوز (يا نوس)، برداشتن عسگر گاريچي از مسير قم و هكذا. عمده مورخان قابل استنادي چون ناظمالاسلام كرماني و احمد كسروي اين موارد را - بهمراه چند خواسته ديگر- بعنوان درخواستهايي ميدانند كه متحصنان در شهرري به حضور شاه فرستاده بودند. اما در گزارش موضوع به گونهاي ديگر مطرح شده است. خواستههاي متحصنان آنقدر جالب و مترقي و امروزين بود كه توانست بعد از يكصد سال حيرت و حسرت نگارندهي اين سطور را نيز در پي داشته باشد. به مناسبت سالروز مشروطه متن كامل ترجمهي فارسي گزارش را روز چهاردهم مرداد برايتان خواهم آورد تا بدانيم اجدادمان يكصد سال پيش چگونه ميانديشيدند و چه ميخواستند. در برخي موارد البته براي واضحتر شدن مطلب، عين لغت لاتين را نيز در كنار معادل فارسي آن قيد خواهم كرد. يك نكتهي ديگر آنكه اگر كسي در مورد ميزان اعتبار اين سند و نيز آن روايت غالب تاريخنگاران كه پيشتر گفتم چيزي بيشتر بداند و برايمان بگويد، من و خوانندگان اين دفتر را رهين منت خود ساخته است.
بعد التحرير: انجمن اسلامي دانشگاه صنعتي شريف همايشي سه روزه را پيرامون جنبش مشروطه از 12/5/1386(امروز) تا 14/5/1386 (پس فردا) برگزار ميكند. محل برگزاري برنامه حسينيه ارشاد و ساعت شروع برنامهها هم گويا 16 باشد. امروز قرار بوده همايش با سخنراني سيد محمد خاتمي افتتاح شود و تا آنجا كه اطلاع دارم فردا (13/5/1386) هم حدود ساعت 19 استاد بزرگوار و فرزانهام دكتر حميدرضا نمازي سخنراني خواهد كرد. من از بخت بد نميتوانم در برنامه شركت كنم اما ساير دوستان ساكن تهران لابد ميروند و جاي مرا هم خالي خواهند كرد... راستي ديشب شنيدم سعيد حسيننيا آزاد شده. هنوز نميدانم اين خبر صادق است يا كاذب؛ اما اگر مطابقتي با حقيقت داشته باشد ميتواند در اين زمانهي حسرت مايهي مسرت و شادي گردد.
امروز به دعوت دوستي دانا و گرانقدر به دفتر انجمن حمايت از بيماران سرطاني رفتم و به پيشنهادش قرار شد در نشريه انجمن فعاليت كنم. در آن نشريه ستوني خواهم داشت براي معرفي خيرين و كساني كه تمام يا بخش عمده زندگانيشان صرف تقليل مرارتهاي انسانها شده است. همينجا از تمامي دوستاني كه قصد ياري من و تيم نشريه انجمن حمايت از بيماران سرطاني را دارند دعوت ميكنم با من تماس بگيرند.
"خدايا، چنانم كن كه دوست بدارم بيش از آنكه بخواهم دوستم بدارند." «مادر ترزا»