تبليغاتX
در ستايش ديوانگي !

در ستايش ديوانگي !

آزمودم عقل دورانديش را / بعد ازين ديوانه سازم خويش را

سير نابخردي انسانها

 

   در پست پيشينم قول معرفي كتابي را داده بودم. نامش « سير نابخردي : از ترويا تا ويتنام» (The march of folly: from Troy to Vietnam) و نويسنده‌اش خانم «باربارا تاكمن» (Barbara Tuchman) است كه توسط حسن كامشاد به فارسي ترجمه شده و ناشر آن نيز انتشارات فرزان روز مي‌ياشد.

  داستان اصلي كتاب برشمردن برخي از خطاهاي مهم تاريخي است. خطاهايي كه مسير تاريخ را تغيير داده و در عمده موارد موجب خسران و زيان حكومتها و ملتها گرديده است. تاكمن اعتقاد دارد كه در رهگذر حكومت، خرد – كه مي‌توان آن را داوري بر پايه تجربه و عقل سليم و منطق و اطلاعات موجود دانست- كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد و علي‌الظاهر بي‌كفايتي انسانها در حكومت بيش از هر فعاليت ديگر بشري مشهود و مبرز مي‌نمايد.

  در فصل اول، نويسنده به معرفي موضوع كتاب و برشمردن خلاصه‌اي از تاريخ پيگيري سياستهاي مضر به منافع خويش قدرتمندان (چه حاكم و چه غيرحاكم) مي‌پردازد. در فصلهاي بعدي هم از آن ميان چند نمونه را بطور مفصل و مشروح بيان مي‌كند: اسب چوبين ترويا، گرايش روزافزون پاپهاي عصر رنسانس به مظاهر دنيوي و جدا شدن پروتستانها از كليسا، سياست نادرست بريتانياييها در امريكا و استقلال مهاجرنشينهاي امريكايي، و در نهايت سياستهاي نادرست و نابخردانه امريكا در جنگ ويتنام. به اين فهرست موارد بسيار بيشتري مي‌توان افزود و حتي به دوره‌هاي معاصرتر هم سرك كشيد.

  اين كتاب در بيست و پنجمين نشست عصر كتاب تاريخ در روز سه‌‌شنبه 11 ارديبهشت 1386، ساعت 17 و در محل سالن اجتماعات كتابخانه سهروردي زنجان مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 14:14  توسط عليرضا  | 

مبارک است...

 

  مي‌خواستم نخستين يادداشتم در سال 1386 معرفي كتابي باشد. اما موضوع ديگري پيش آمد كه عجالتاً آن معرفي كتاب را موكول كردم به فرصتي ديگر. يادداشت زير را هم امروز صبح نوشتم. راستش ديشب مي‌خواستم بنگارمش؛ اما خوف داشتم مبادا خشمگين و پيرانه‌سر زبان قلمم به تندي گرايد و درشت بنويسم!

 

  درست بلافاصله بعد از آن «جشن هسته‌اي»، نخستين اثرات شادي‌‌آورش (!) نمايان شد. ديشب ديدم كه «فمينا»،  وبلاگ ميترا كه دوستي است گرانقدر و آگاه و دانشمند، دچار همان سرنوشتي شده كه پيشتر براي «بوي كاغذ» مهدي جليل‌خاني پيش آمده بود. يعني متوليان محترم انسداد سايتهاي اينترنتي در ايران مسدودش كرده بودند. و باز هم مي‌ديدم كه همانجايي كه نمي‌دانم كجاست، بي‌دخالت سايت محترم بلاگفا (كه ميزبان فمينا بود) اين كار را كرده، چرا كه با استفاده از فيلتر شكنها هنوز مي‌توان به آن راه يافت. حيران مانده‌ بودم كه اين كارها براي چيست؟ از سوي كيست؟ و غايتش كدامست؟

  «فمينا» از جمله دفترهايي بودـ نه، بهتر است بگويم هست ـ كه به مسايل زنان و مطالباتشان مي‌پردازد. از قضا تصور مي‌كنم كه مي‌توانست مايه‌ي اعتراض و عتاب تندروان باشد كه چرا اينطور متعادل و ميانه‌روانه و آهسته پيش مي‌رود و در پي تغييري يكشبه و فوري نيست. اما متوليان امور گويا اين چيزها نمي‌دانند و تمام انديشه‌شان ـ اگر انديشه‌اي باشد ـ بر ساكت كردن و حذف «ديگري» متمركز شده. نه حكمت مي‌دانند و نه حرمت؛ تا سود خود و مملكت دريابند يا پيش از مسدود كردن سايت، تذكري يا خبري يا توضيحي ارائه دهند... درباره چنين رويكردهايي در آينده باز هم خواهم نوشت.

  اما در نهايت از ميتراي عزيز مي‌خواهم كه باز به انديشيدن و نوشتن‌اش ادامه دهد و بداند كم نيستند آنهايي كه ياري خود را از او و دفتر مجازي‌اش دريغ نخواهند كرد.

 

  «به سان رود

   كه در نشيب دره سر به سنگ مي‌زند

                                                 رونده باش ؛

  اميد هيچ معجزي ز مرده نيست

                                                 زنده باش ! »

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 13:11  توسط عليرضا  |