ميسوزم از اين دورويي و نيرنگ يكرنگي كودكانه ميخواهم
اي مرگ! از آن لبان خاموشت يك بوسه جاودانه ميخواهم
آزمودم عقل دورانديش را / بعد ازين ديوانه سازم خويش را
ميسوزم از اين دورويي و نيرنگ يكرنگي كودكانه ميخواهم
اي مرگ! از آن لبان خاموشت يك بوسه جاودانه ميخواهم
ديروز در موسسه جلسهاي بود از سلسله جلسات گروه زنان كه اختصاص داشت به بررسي كتاب «دفترچه ممنوع» اثر «آلبادسس پدس». نميخواهم درباره آنچه در جلسه عنوان شد چيزي بگويم، چرا كه خودم اصلاً اين كتاب را مطالعه نكرده بودم و بيشتر براي دانستن كليت موضوع كتاب آنجا بودم.
اما نكتهاي كه طي جلسه برايم بارز شد اين بود كه بعضي از ما هنوز بايد بياموزيم نشستن در جلسه، گوش سپردن به سخن طرف مقابل و نيز حرف زدن براي طرف مقابل را. از بخت بد، آنقدر ساحتهاي ابژكتيو و سوبژكتيومان در هم تداخل دارند كه گاه ذهنيت مشوشمان را به تمامي بروز ميدهيم و متاسفانه مخاطبانمان را چون ظرف زبالهاي ميپنداريم. ظرفي كه ميتوان هر زباله و چيز ناخواسته و ناشايستي نثارش كرد.
شايد بد نباشد كه سلسله جلساتي هم برگزار كنيم در باب مدارا و تحمل نظريات ديگران؛ و يا اصلاً اخلاق سخن گفتن و سخن شنيدن در جمع !

1- ميخواهم اخبار تلويزيون را تماشا كنم. به محض روشن كردنش، خبر ميدهد كه باز در عراق و فلسطين و ... حادثهاي اتفاق افتاده. در عراق بمبي منفجر شده و جان 50-40 نفر را گرفته (كه اين آمارها عادي شده ديگر برايمان)؛ در فلسطين باز يا عمليات انتحاري گروهاي مسلح فلسطيني است يا سركوب و كشتار بيرحمانه فلسطينيان توسط اسرائيليها؛ اخيراً هم كه چشممان روشن شده به اسلحهكشي فلسطينيها بر روي همديگر!
2- به سراغ روزنامهها ميروم، اخبارشان چنين است: فاجعه انساني در آفريقا، كشتار و تجاوز در سودان و سومالي و ساحل عاج و ...، بمبگزاري در سيستان و بلوچستان، كشته شدن روزنامهنگاران در اقصي نقاط جهان !
3- اعصابم تحمل نميكند اينگونه اخبار را. سعي ميكنم در اينترنت گشتي بزنم تا شايد خبر بهتري باشد، اما انجا هم اوضاع همين است (اگر نخواهم بگويم بدتر): مرگ انسانها در اثر جنگ و سرما و گرسنگي، انواع و اقسام آدمرباييها ، و آخري هم كه بازداشت دستهجمعي برجستهترين فعالان جنبش زنان در تهران !
4- حالا من بايد چه كنم؟
گزارش بيست و سومين جلسه عصر كتاب تاريخ را اينجا ببينيد.