شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد آن سيمبرم آمد، وان كان زرم آمد
مستــي ســــرم آمــد، نور نظــرم آمد چيز دگر ار خواهي، چيز دگرم آمد
ديروز آنقدر شادمان بودم كه حدي نميشد برايش يافت؛ چرا كه از سويي ميزبان استاد گرانقدر و فرزانهام، دكتر حميدرضا نمازي بودم و از ديگر سو، ميهمان انديشه و بيان شيوا و پرمفهومش. عليالخصوص كه اقبال همراهيش را از تهران تا زنجان نيز يافته بودم و توانستم همسخن شدن با ايشان را – پس از قريب دو سال- باز تجربه كنم.
قصد داشتم در اين پست خلاصهاي از سخنرانيش را برايتان نقل كنم. لكن از بخت بد- و شايد هم خوش- حظي از روزنامهنگاري نبردهام و از نگارش گزارشهاي كوتاه و سريع ناتوانم. اين است كه فعلاً متن سخنراني ديگرش را برايتان ميآورم كه پيشترها در دانشگاه تهران برگزار شده بود و ديروز هم ساعتي درباره آن برنامه و برخوردهايي كه اتفاقاً نه از جانب متحجران، كه توسط روشنفكران با او شده بود برايم سخن گفت. گزارش سخنراني «ديگري از نگاه مولانا» بماند براي چند روز بعد كه بتوانم با مدد جستن از نوار سخنراني، مطالبي درخور شما فراهم كنم.
نقد اخلاق روشنفكران ايراني / جايي ميان خواب و بيداري
دوشنبه، 26 تير 1385
تالار کمال دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران در هفته گذشته ميزبان دکتر حميدرضا نمازي استاد فلسفه بود تا با موضوعي که براي سخنراني خود برگزيده بود، اخلاق روشنفکران ايراني را "جايي ميان خواب و بيداري" ، توصيف کند. نمازي در ابتداي سخنان خود تاکيد کرد "سخن امروز من در باب اخلاق روشنفکري نيست، بلکه در باب اخلاق روشنفکران ايراني است و از اين رو اين سخنراني يک سخنراني تئوريک و يا تجويزي نيست، بلکه درد دلي است از سپهر خصوصي روشنفکران ايراني."
نمازي سپس با تشريح معضل جدي نقد روشنفکران ايراني، فضاي روشنفکري ايران را يک "فضاي ناپرسيده" دانست و گفت: "نقد روشنفکران در ايران معمولا توسط خود روشنفکران صورت نگرفته است، گرچه ممکن است يک روشنفکر به ديگري نقد جدي هم وارد کند اما فضاي روشنفکري ايران هنوز به طور جدي از سوي خود روشنفکران مورد نقد واقع نشده است که اين مساله البته دلايل سياسي ، اجتماعي و... دارد."
نمازي با اشاره به اينکه سخنان او در مقام تجويز نيست افزود: "افلاطون به ما آموخت که يک اخلاق بيشتر نداريم و همه افراد جامعه از يک نوع اخلاق بايد پيروي کنند، دروغ همه جا بد است و راستي هميشه پسنديده."
به گفته نمازي "اين سخن افلاطون اما در ادامه از سوي فيلسوفان سياسي با يک تبصره مهم مواجه شد و آن هم اينکه اگر حاکمي رفتار خلافي انجام دهد نه تنها غير اخلاقي است بلکه ظلم کرده است."
نمازي همچنين گفت: "به اعتقاد من اين تبصره نه تنها مشمول حاکمان است بلکه در عصر جديد روشنفکران را نيز شامل مي شود." نمازي در ادامه گفت: "يکي از تفکيک هاي مهم عصر روشنگري تفکيک سپهر عمومي از سپهر خصوصي است، اما همواره تفکيک اين دو از هم کار آساني نبوده است."
وي با بيان اينکه هانا آرنت در زمينه اين تفکيک تاکيد زيادي داشته است از آرنت نقل کرد که "تصميم سياسي يک تصميم فردي است، يک تصميم اگزيستانسياليستي، و اين اراده فرد انساني است که در عرصه سياست تعيين کننده است." نمازي از اين سخن چنين نتيجه گرفت که "سپهر خصوصي روشنفکران در تصميم گيري هاشان در جامعه نقش مهمي دارد، پس حوزه خصوصي آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است" و گفت: "سخن امروز من تاکيد برسپهر خصوصي روشنفکران است... اين سخن بسيار معروف شده است که نبايد در مورد زندگي فردي و سلوک شخصي روشنفکر به عنوان کسي که به پروژه مدرنيته پايبند است و در دوران گذار نقش اساسي دارد وارد شد، بلکه تنها بايد آثار و افکار او را مطالعه کرد، اما در بسياري از موارد تعيين اينکه حوزه خصوصي کدام است و حوزه عمومي کدام، ملاک مشخصي وجود ندارد."
نمازي سپس با ذکر اين سخن کانت که مي گويد "بزرگترين خدمت به سياست شفاف کردن آن است و بزرگترين خدمت به روشنفکر شفاف تر کردن اوست" گفت: "متاسفانه رفتارهاي روشنفکران ايراني در حوزه خصوصي در يک فضاي ناپرسيده، ضربه مهلکي به جامعه روشنفکري زده است."
نمازي در ادامه سخنانش انتقادهاي خود به روشنفکران ايراني را در پانزده مورد برشمرد.
اولين آفت از ديد او "تبديل شدن روشنفکران ايراني به جاذبه هاي شهري و آثار باستاني" بود. او سخن خود را چنين توضيح داد: «بسيار مي بينيم که دانشجويان از شهري به شهر ديگر مي روند تا روشنفکران را ببينند و اين تنها اتفاقي است براي "ديدن". هابرماس وقتي به ايران آمد با استقبال کم نظيري روبرو شد اما خود او گفت من در ايران به يک شومن تبديل شدم که ازمن تنها عکس و امضاء مي خواهند.»
نمازي دومين آسيب را "برخوردهاي چشم پوشانه اطرافيان روشنفکران" دانست و گفت: "معمولا به دليل فشارهايي که در جامعه ما بر روي روشنفکران وجود دارد اطرافيان آنها وقي رفتار ناپسندي از آنها مي بينند از بيان آن چشم پوشي مي کنند و اين يک آسيب جدي است."
او سومين انتقاد را "انتظار وفاداري داشتن از سوي روشنفکران" بيان کرد و افزود: "بارها شنيده ايم که در جمع هاي خصوصي، روشنفکران مي گويند فلان دانشجوي من به من وفادار نماند؛ يا هر روز مي شنويم که روشنفکري از جمعي روگردان شده است و قهر کرده است در حالي که خود اينها مدعيان پلوراليسم ودموکراسي هستند."
"عدم توانايي در نقد انديشه هاي گذشته" چهارمين نقد نمازي به روشنفکران ايراني بود، او گفت: "به ندرت مي شنويم که يکي از روشنفکران بگويد کتابي که ساليان گذشته نوشته ام ديگر مورد تاييد من نيست و نظرات من تغيير کرده است. معمولا وقتي از روشنفکري اين سئوال را مي پرسيم که مثلا چرا انديشه هاي شما در دهه 60 با سال 85 اينقدر در تعارض است با اين پاسخ روبرو مي شويم که ايراد از شماست و اگر به درستي آثار مرا مطالعه مي کرديد ردپاي تفکر امروز من را در آثار آن سالها نيز مي ديديد و پرسشگر اينگونه تصور مي کند که تغيير ناپذيري افکار يک روشنفکر براي او يک حسن است در حالي که چنين نيست."
نمازي پنجمين معضل اخلاق روشنفکران ايراني را "عدم توانايي گفتگو ميان روشنفکران" دانست، او گفت: "گفتگو يک استعداد و توانايي ويژه مي خواهد، توانايي شنيدن مي خواهد، اما هنگامي که در يک گفتگو دو روشنفکر با هم بحث مي کنند گويي هر دو تنها مي گويند و از شنيدن خبري نيست."
اين استاد دانشگاه "مريد پروري" و ماجراي "خودي و غيرخودي" را به عنوان دو انتقاد ديگر خود از جامعه روشنفکري بيان کرد و گفت: "بسياري از روشنفکران را ديده ايم که مي گويند به ما استاد نگوييد اما حلقه اي از مريدان در گرد خود جمع آورده اند که هيچ کس جرات نمي کند سئوال جديدي از آن روشنفکر بپرسد." وي همچنين گفت: "بسياري از همين کساني که خودي و غيرخودي را در حاکميت نقد مي کردند خودشان باندهاي زيادي درست کرده اند و گاه به خاطر چاپ يک داستان در يک نشريه چه رانت هاي عاطفي و رواني که بايستي پرداخت شود."
"نثر مرعوب کننده روشنفکران ايراني" به عنوان هشتمين آفت اخلاق روشنفکران در سخنراني دکتر نمازي مطرح شد. او توضيح داد که "نثر مرعوب کننده روشنفکران چنان است که مخاطب را خفه مي کند و او آنچنان از واژه هاي دشوار و شهودهاي شخصي بهره مي جويد که يک دانشجوي خوب نيز نمي تواند در بسياري از موارد چيزي از آن درک کند." نمازي مقالاتي را که يک روز پيش از دور دوم انتخابات رياست جمهوري در دفاع از يکي از نامزدها به چاپ رسيده بود، نمونه بارزي از نثر دشوار روشنفکران براي اثبات اين ادعا دانست که قرار بود اين يادداشت ها با چاپ در روزنامه هاي کثيرالانتشار براي عموم مردم هم قابل خواندن باشد. نمازي "ناتواني روشنفکران در برخورد صميمانه با دانشجويان" را نيزيک آسيب جدي دانست و گفت: "متاسفانه عده اي از روشنفکران رفتار خيلي تندي دارند و عده اي هم خيلي زود با دانشجويان خود صميمي مي شوند؛ اما اين عده حاضر نيستند پاي لرز اين صميميت بنشينند و در نهايت پس از بوجود آمدن يک دوره بحران صميميت اين دانشجو است که از ميان حذف مي شود چون روشنفکر مي خواهد هم صميمي باشد هم در برج عاج خود سکني داشته باشد."
نمازي در ادامه سخنان خود "معلمي نکردن روشنفکران و بي عملي" را دو انتقاد ديگر خود خواند و گفت: "عليرغم احساس داناي کل بودن و اظهار نظر در تمامي عرصه ها از سوي روشنفکران متاسفانه حرکت و عمل در آنها نمي بينيم."
نمازي آنگاه پرسيد که "چند روشنفکر مي شناسيد که بداند ايدز چيست و دراين مملکت صد و پنجاه هزار مبتلا به ايدز يعني چه، چند نفر از روشنفکران ما به مساله هفتاد هزار کارتن خواب در شهر تهران توجه دارند، روشنفکران در پاسخ به اين پرسش مي گويند که اين وظيفه بهزيستي و نهادهاي دولتي است اما اين پرسش مطرح است که چگونه اين مقدار يادداشت و مقاله در مورد نيمه دوم بازي فوتبال ايران ومکزيک نوشته مي شود اما کسي حاضر نيست بگويد سن فحشا در اين کشور به سيزده سالگي رسيده است."
اين استاد دانشگاه دوازدهمين معضل اخلاق روشنفکران را رواج يک نوع "روانشناسي مبتذل در نثر و استدلال" روشنفکران بيان کرد . او گفت: "در نثر روشنفکران مشاهده مي کنيم که يک مدعاي کلي جامعه شناسانه مطرح مي شود، مثلا ادعاي نفي وطن مي شود اما وقتي به استدلال آنها نگاه مي کنيم عموما فصل الخطاب آنها يک مساله روانشناسي است."
نمازي همچنين گفت: "متاسفانه روشنفکران ما امروز بي خانمان اند و اين لزوما به معني نداشتن دفتر کار و يا محلي براي گردهمايي نيست، بلکه به معني آن است که روشنفکران چون درعرصه اجتماع نمي توانند کاري کنند در خيال خود فلسفه مي پرورند و دموکراسي مي سازند." وي افزود: "روشنفکر ايراني در واقعيت حضور ندارد."
"عوام زدگي مفرط" چهاردهمين آسيب روشنفکر ايراني از ديد نمازي بود. او از قول فاهينگر گفت: "بدا به حال روشنفکران و جامعه اگر روشنفکران زبان جامعه باشند و خوشا به حال روشنفکران و جامعه اگر روشنفکران منتقد جامعه خود باشند."
نمازي همچنين "فقدان اخلاق دشمني" را آخرين انتقاد خود از اخلاق روشنفکران ايراني دانست و گفت: "با دشمن تنها بايد در حوزه دشمني او دشمني کرد و نه چيزي بيشتر، در حالي که روشنفکران ما وقتي نسبت به کسي موضع دشمني دارند مي خواهند آن فرد را در تمامي عرصه ها بايکوت کنند و به هر طريق از نشر انديشه هاي او جلوگيري کنند."
نمازي در پايان سخنان خود تاييد کرد که سخنان او در واقع معضلاتي است که عموم مردم را مي تواند دچار آن دانست، اما گفت اگر اخلاق روشنفکران در درجه اي نازل تر از مردم شده باشد بايد گفت: "بدا به حال روشنفکران و جامعه اگر روشنفکران زبان جامعه باشند و خوشا به حال روشنفکران و جامعه اگر روشنفکران منتقد مردم خود باشند."
منبع: روزنامه اينترنتي «روزآنلاين»