ازین فرهادکش فریاد.......

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 13:58  توسط عليرضا
|
آزمودم عقل دورانديش را / بعد ازين ديوانه سازم خويش را
اي توبهام شكسته، از تو كجا گريزم؟ وي در دلم نشسته، از تو كجا گريزم؟
اي نور هر دو ديده، بيتو چگونه بيـنم؟ وي گردنـم ببسته، از تــو كجا گـريزم؟
دل بود از تو خسته، جان بود از تو رسته جان نيز گشت خسته، از تو كجا گريزم؟
گر بندم اين نظر را، ور بسكلم نظر را از دل نهاي گسسته، از تو كجا گريزم؟