میرزا حسن رشدیه...
مقاله خانم سحر محمدپور را در مورد میرزا حسن خان رشدیه، موسس مدارس نوین در ایران، در اینجا ببینید.
آزمودم عقل دورانديش را / بعد ازين ديوانه سازم خويش را
مقاله خانم سحر محمدپور را در مورد میرزا حسن خان رشدیه، موسس مدارس نوین در ایران، در اینجا ببینید.
عاقبت اتفاق افتاد.
عليرغم همه پيشبينيها و تحريمها و ائتلافها و حمايتها، طرف مقابل توانست ما را در بازي انتخابات شكست دهد. بايد اعتراف كنيم كه نتوانستهايم پيروز ميدان باشيم؛ تحليلهايمان غلط از آب درآمدهاند؛ و توده مردم و اكثريت رايدهندگان سخنانمان را نپذيرفتهاند. اكنون زمان جرزني نيست. ميبايست درس گرفت از آنچه كه گذشت، و آماده شد براي آنچه پيش خواهد آمد. ما بازي را در يك مرحله مهم باختيم. اما مراحل ديگر هنوز باقيست. منطقا نميتوانيم دم از تقلب و تاثير گزاري نهادهاي غيرمسئول در نتايج بزنيم؛ كه هر چقدر هم كه فرضا تقلب شده باشد، باز ادعاي جابجايي هفت ميليون راي بيشتر به طنز ميماند تا واقعيت!
از ديگرسو، اگر اعتقادمان به دموكراسي و راي اكثريت همچنان باقي باشد، رايدهندگان را نميتوانيم نفرين كنيم.با تحريميان هم نميشود درشتي كرد، كه راي ندادن هم بمانند راي دادن يك حق است و انتخاب يكي ازين دو با خود شخص. در اين ميان من اما معتقدم اين حادثه ميتواند از برخي جهات برايمان مفيد باشد. مردمان خردمند و دانا در برابر نامراديها و حوادث ناخوشايند، سر به زانوي غم فرو نميبرند؛ زمين و زمان را هم متهم نميكنند. آنان از حوادث پيشآمده درس ميگيرند و با كمك تجربياتشان، آينده را از نو ميسازند. يعني تهديدها را به فرصت بدل ميكنند.
اما آنچه بنظرم ميتوان از اين انتخابات آموخت:
1-هيچيك از احزاب و گروههاي سياسي كشور ما توانايي بسيج كردن تودههاي مردم را ندارند. در همين انتخابات ديديم كه چگونه در يكطرف طيف وسيعي از گروهها و احزاب( از جامعه روحانيت مبارز گرفته تا مشاركت و حتي نهضت آزادي) قرار داشتند. اما طرف مقابل- كه نهايتا پيروز شد- تنها حمايت يك يا دو گروه اصولگرا را- آنه مبصورتي تقريبا كمرنگ- بهمراه داشت. پس احزاب و سازمانهاي غيردولتي- يا آنچنانكه اين روزها ميگويند: "نهادهاي مدني"- هنوز نتوانستهاند به نحو مطلوب و كافي تاثيرگذار در جامعه باشند.
2-اين روزها شاهد سيل پيامهاي حمايتآميز شخصيتهاي سياسي، فرهنگي و دانشگاهي از كانديداها بوديم. اين امر بخصوص در دور دوم انتخابات شدت بيشتري يافته بود. شايد اين يكي از معددود فرصتهايي بود كه اينهمه شاعر و نويسنده و مترجم و استاد دانشگاه و روزنامهنگار، فارغ از اختلافات فكري و سليقهايشان، در كنار هم جمع شده بودند. لكن نتيجه انتخابات نشان داد كه اكثريت تودههاي مردم ما، براي حرف روشنفكران و اهل فرهنگ و سياستشان تره هم خرد نميكنند!
اين يعني شكاف بين نخبگان و عامه مردم(از به كاربردن لغت "عامه" قصد توهين ندارم، همان مفهوم متداولش در ادبيات اجتماعي-سياسي مقصود من است). پس نخبگان و روشنفكران ما بايد با ديدي وسيعتر و نگرشي واقعگرايانهتر سعي در بسط ارتباطشان با لايههاي مختلف اجتماعي-اقتصادي مردم داشته باشند.
3-كانديداي جبهه دموكراسي و حقوق بشر، هر چند نتوانست برنده انتخابات باشد، اما موفق به كسب حدود چهار ميليون راي شد. به نظرم در بدبينانهترين حالت كه فقط يك ربع از اين عده حاضر به حمايت از برنامههاي جبهه باشند، باز هم ميتوان در جهت گسترش تفكر دموكراتيك در احترام به حقوق بشر حركت كرد. اين آرا ميتواند پشتوانه تشكيل جبهه دموكراسي و حقوق بشر باشد.
4-ديگر نكته مهم و جالب توجه انتخابات، سازماندهي خاص و نظم گروهي هواداران پيروز انتخابات بود. در مدت تبليغات فراوان ميديديم جمعهاي سه الي پنج نفرهاي از جوانان را كه عموما يك ميانسال (و بسياري اوقات يك روحاني) برايشان صحبت ميكرد و ترغيبشان مينمود به راي دادن به كانديدايي خاص. حساب كنيد كه هر كدام از اين جوانها هم به همين طريق دوستان و آشنايان و خانوادهشان را به راي دادن راغب كنند؛ و جريان همينطور ادامه يابد. اما در اينطرف چنان نظمي وجود نداشت. هر كس براي خودش تبليغ ميكرد. گاها حتي ميديديم دو دوست صميمي را كه يكي طرفدار پرحرارت معين بود و ديگري بر فرض طرفدار كروبي؛ يا در خانوادهها ممكن بود پسري به هاشمي راي دهد و پدري اصلا در انتخابات شركت نكند. و هيچيك هم اصرار و ابرامي براي متقاعد كردن آن يكي نداشتهاست. در هر صورت، من تصور ميكنم يكي از مهمترين دلايل شكست اصلاحطلبان را بتوان به همين نداشتن نظم و سازماندهي نسبت داد. آنهم در برابر حريفي كه به بهترين وجه از ابزارها و نهادهايش استفاده ميكرد.
5-بالاخره آقاي احمدينژاد بعنوان رئيس جمهوري اسلامي ايران انتخاب شد.
بر اين عقيدهام كه منش دموكراتيك به ما حكم ميكند احترام به او را. هرچند در برخي موارد اختلافاتي هم داشتهباشيم، اما به هر حال جامعه ما او را براي اداره مملكت برگزيده و وظيفه ما تكريم و احترام به راي ملت است. به ياد بياوريد انتخابات رياست جمهوري چند سال پيش ايالات متحده را كه جنجالي بر سر تقلب در آن بهپا شد. اما به محض اعلام حكم دادگاه قانون اساسي و معلوم شدن نتيجه انتخابات، هر دو كانديدا و هوادارانشان اعلام كردند كه پس از اين مبارزه انتخاباتي، فقط يك مبارزه ديگر ميشناسند و آن تلاش در جهت رشد و ترقي كشورشان است. به نظرم ما نيز بايد يكدل و يكصدابراي پيشرفت و آباداني و توسعه ايرانمان بكوشيم. اگر چه انتقاداتمان هم بايد بجاي خود محفوظ باشند.
فراموش نكنيم كه: "هدفهاي دموكراتيك، ابزارهاي دموكراتيك را ميطلبند."
(عليرضا)
چه سهمناك بود سيل حادثه، ...
كه همچو اژدها دهان گشود.
زمين و آسمان زهم گسيخت
ستاره خوشه خوشه ريخت؛
و آفتاب
در كبود درههاي آب غرق شد.
هوا بد است؛
تو با كدام باد ميروي؟
چه ابر تيرهاي گرفته سينه تو را؟
كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نميشود.
...
چه تازيانهها كه با تن تو تاب عشق آزمود،
چه دارها كه از تو گشت سربلند،
زهي شكوه قامت بلند عشق!
كه استوار ماند
در هجوم هر گزند.
نگاه كن!
هنوز آن بلند دور
آن سپيده
آن شكوفهزار انفجار نور
كهرباي آرزوست..!
سپيدهاي كه جان آدمي هماره در هواي اوست.
به بوي يك نفس درآن زلال دم زدن،
سزد اگر هزار بار
بيفتي از نشيب راه
و باز
رو نهي بدان فراز...
"ه.ا.سايه"
اين روزها كشورمان در تب و تاب انتخابات رياست جمهوري بود. من اما در اين باب سخني نگفتم؛ چرا كه بقدر كافي صاحبنظران و روشنفكران و تحليلگران دربارهاش گفتند و نگاشتند. چندي ديگر كه از آن شور اوليه كاسته شود و هياهوي كنوني فروكش كند، مطالبي پيرامون انتخابات در اين دفتر خواهم نگاشت.
(عليرضا)